دکتر سارا نجاتی - معرفی پزشکان الودکتر
برای نوبت‌دهی آنلاین روز و ساعت دلخواه خود را از جدول زیر مشخص کنید.
سوالات خود را از بپرسید
  • Negar

    سلام من خانومی مطلقه با۳۸سال سن هستم.وحدودا پنج سال پیش ازهمسرسابقم بدلیل مشکلات روانی ایشان وداشتن افسردگی دوقطبی بعداز گذشت حدود شش سال اززندگی مشترکم جداشدم.درطول سالهای جدایی تلاش زیتدی برای ترمیم آسیبهای احتمالی به روحیه وشخصیت واستقلالم از طریق مطالعه ادامه ی تحصیل وورزشهایی مثل یوگا پرداختم.ودرااین مدت ابتدا درکنارخانواده وسپس بعداز گذشت حدود سه سال از خانواده جداشده وبرای ادامه تحصیل وآموزشهایم ب تهران نقل مکان کردم.درمدت این چندسال موردهای مختلفی برای ازدواج داشتم که غالبا بصورت سنتی معرفی شده ویا بدلیل روابط خانوادگی آشناییهایی از قبل بوده ومواردی نیزبصورت انلاین وآشناییهای اجتماعی پیش آمده ک هرکدام ب دلایلی که اکثرااحساس تفاهم روحی واخلاقی نداشتن وگاها مخالفتهای خانواده ی خواستگار بدلیل مطلقه بودن بنده درصورت مجرد بودن پسرشان بوده.بیشتر این موارد هم از نسر سنی بجز دوسه مورد ازآنهکه تجربه ی یکبارازدواج داشته وبزرگتر از بنده بودن بقیه اهمگی بین یک تا حدودشش سال فاصله از نظر سنی از بنده کوچکتربودند.واین موضوع ودرارتباط قرارگرفتنم بااین افراد وموارد مشابه ب این نتیجه رسیدم ک از نظر روحی وروانی باآقایون کم سنتراز خودم مشابهتها وتفاهم اوسازگاری بیشتری دارم..دراین بین ودر حال حاضر بنده یکسال است که با یکی از اقوام دور که شناخت کلی ودوری ازشون داشتم دررابطه هستم ک ابتدابدلیل اصرار ایشان وعلاقه ی قبلی ایشان ترغیب ب شروع این رابطه شدم ولی بعد از گذشت حدود دوسه ماهی وبابوجود آمدن علاقه وشناخت بیشتر ایشان وباتوجه ب شناختیکه از خانواده شان هم داشتم هروز داشتن این تفاهم وشناخت بیشتر به لحاظ روحی وروانی وپرشدن خلاهای عاطفی علاقه ی هردوی ماهم بهم بیشتر شد ولی متاسفانه مشکل اینجاست که ایشان اختلاف سنی بسیار کمتری وحدود ده سال دارندوتازه سرباز هستند وحدود یکسالو اندی ازدوره ی خدمتشان مانده.وشغل خاصی ندارند.اگرچه به لحاظ مالی هردو تقریبا مستقل ازخانواده هایمان هستیم.ولی از طرفی مطمین هستیم که بیشتر بدلیل اینکه ایشان خیلی کوچکتراز بنده هستندوطبیعی هست ک مخالفتهای شدیدی در طرح موضوع ازدواجمان که جسته وگریخته از طرف مادرشون مخالفتهایی مطرح شده چون خانواده شان درحریان آشنایی وتاحدی روابط ما هستند وبیم‌مخالفتهای بیشتروشدیدتر ازطرف اقوام نزدیکشون ومادرشون هم هست،علی رغم اینکه از نظر عقلانی ورفتاری وهمینطور ظاهری وفیزیکی چه از نظر بنده وچه اطرافیانیکه ایشان رو دیدند وبرخورد داشتند بسیارپخته دتر از همسالان خودشون هستند.شاید بنظر من ب این دلیل بوده که ایشون تنها فرزندپسر خانواده بودند که درکنار دوخواهرشون ک هر دو در رنج سنی بنده هستند بزرگ شدن.ایشون یکسالی رو هم خارج از ایران وبلافاصله بعداز دوره ی دبیرستان بتنهایی وبرای تخصیل زندگی کردند.واز تظر استقلال ووابستگی ب خانواده بنظر درشرایط مناسبی هستند.واز نظر فرهنگی ولول خانواده ها هردو خانواده تقریبا در یک حدهستیم.در هرحال دراین بین من بر سر دوراهی شدیدی مانده ام که چطور تصمیم بگیرم.ب کفته ی ایشان مدتی را تاپایان دوره ی سربازی ایشان واستقلال بیشتر مالی ایشان بهمین منوال بگذرانیم تاشرایط مهیاترشود ودر آنزمان حتی علی رغم میل باطنی هردوی ما اگر مخالفت شدیدی پیش آمدایشان بتنهایی اقدام به ازدواج کنند ویا در همین زمان تا قبل از پایان دوره ی سربازی خودشون باز بتنهایی اقدام ب خواستگاری وبدون رضایت خانوادشون کنند که خب این موضوع برای بنده وخانوادم هم خوشایند نیست..نمیدونم تو این شرایط باید چیکارکرد.ضمن اینکه ب هر حال بنده هم از طرف پدر خصوصا تحت فشار برای ازدواج وتنها نماندن نیز هستم وهمینطور موردهای بهتری لااقل از نظر روحی وروانی ونزدیکی فرهنگی نیز ندارم ولی در مورد ایشون تاحد زیادی حس میکنم میتونیم فارغ از اختلاف سنی زندگی خوبی رو بسازیم. لطفا منو راهنمایی کنید که اصلا آیا اختلاف سنی دراین رنج سنی که هردو ظاهرا به بلوغی از نظر فکری وروحی رسیده ایم چقدر میتونه بعنوان یکی از آیتمهای ازدواج مهم باشه ودرآینده مشکل ساز.باتوجه ب اینکه هردوی ما وخصوصا من به ظاهروفیزیک ورزشیم هم خیلی اهمیت میدم وخیلی کمترزسنم بنظر میرسم.ولی به هر حال این شرایط ومورد عادی ومعمول نیست.لطفا منوراهنمایی بفرمایید.پیشاپیش از فرصتی ک برای مطالعه وبررسی موضوع بنده میزارید سپاسگذارم وعذرخواهم اگر عرض بنده به درازاکشید..ممنون

  • Negar

    سلام من خانومی مطلقه با۳۸سال سن هستم.وحدودا پنج سال پیش ازهمسرسابقم بدلیل مشکلات روانی ایشان وداشتن افسردگی دوقطبی بعداز گذشت حدود شش سال اززندگی مشترکم جداشدم.درطول سالهای جدایی تلاش زیتدی برای ترمیم آسیبهای احتمالی به روحیه وشخصیت واستقلالم از طریق مطالعه ادامه ی تحصیل وورزشهایی مثل یوگا پرداختم.ودرااین مدت ابتدا درکنارخانواده وسپس بعداز گذشت حدود سه سال از خانواده جداشده وبرای ادامه تحصیل وآموزشهایم ب تهران نقل مکان کردم.درمدت این چندسال موردهای مختلفی برای ازدواج داشتم که غالبا بصورت سنتی معرفی شده ویا بدلیل روابط خانوادگی آشناییهایی از قبل بوده ومواردی نیزبصورت انلاین وآشناییهای اجتماعی پیش آمده ک هرکدام ب دلایلی که اکثرااحساس تفاهم روحی واخلاقی نداشتن وگاها مخالفتهای خانواده ی خواستگار بدلیل مطلقه بودن بنده درصورت مجرد بودن پسرشان بوده.بیشتر این موارد هم از نسر سنی بجز دوسه مورد ازآنهکه تجربه ی یکبارازدواج داشته وبزرگتر از بنده بودن بقیه اهمگی بین یک تا حدودشش سال فاصله از نظر سنی از بنده کوچکتربودند.واین موضوع ودرارتباط قرارگرفتنم بااین افراد وموارد مشابه ب این نتیجه رسیدم ک از نظر روحی وروانی باآقایون کم سنتراز خودم مشابهتها وتفاهم اوسازگاری بیشتری دارم..دراین بین ودر حال حاضر بنده یکسال است که با یکی از اقوام دور که شناخت کلی ودوری ازشون داشتم دررابطه هستم ک ابتدابدلیل اصرار ایشان وعلاقه ی قبلی ایشان ترغیب ب شروع این رابطه شدم ولی بعد از گذشت حدود دوسه ماهی وبابوجود آمدن علاقه وشناخت بیشتر ایشان وباتوجه ب شناختیکه از خانواده شان هم داشتم هروز داشتن این تفاهم وشناخت بیشتر به لحاظ روحی وروانی وپرشدن خلاهای عاطفی علاقه ی هردوی ماهم بهم بیشتر شد ولی متاسفانه مشکل اینجاست که ایشان اختلاف سنی بسیار کمتری وحدود ده سال دارندوتازه سرباز هستند وحدود یکسالو اندی ازدوره ی خدمتشان مانده.وشغل خاصی ندارند.اگرچه به لحاظ مالی هردو تقریبا مستقل ازخانواده هایمان هستیم.ولی از طرفی مطمین هستیم که بیشتر بدلیل اینکه ایشان خیلی کوچکتراز بنده هستندوطبیعی هست ک مخالفتهای شدیدی در طرح موضوع ازدواجمان که جسته وگریخته از طرف مادرشون مخالفتهایی مطرح شده چون خانواده شان درحریان آشنایی وتاحدی روابط ما هستند وبیم‌مخالفتهای بیشتروشدیدتر ازطرف اقوام نزدیکشون ومادرشون هم هست،علی رغم اینکه از نظر عقلانی ورفتاری وهمینطور ظاهری وفیزیکی چه از نظر بنده وچه اطرافیانیکه ایشان رو دیدند وبرخورد داشتند بسیارپخته دتر از همسالان خودشون هستند.شاید بنظر من ب این دلیل بوده که ایشون تنها فرزندپسر خانواده بودند که درکنار دوخواهرشون ک هر دو در رنج سنی بنده هستند بزرگ شدن.ایشون یکسالی رو هم خارج از ایران وبلافاصله بعداز دوره ی دبیرستان بتنهایی وبرای تخصیل زندگی کردند.واز تظر استقلال ووابستگی ب خانواده بنظر درشرایط مناسبی هستند.واز نظر فرهنگی ولول خانواده ها هردو خانواده تقریبا در یک حدهستیم.در هرحال دراین بین من بر سر دوراهی شدیدی مانده ام که چطور تصمیم بگیرم.ب کفته ی ایشان مدتی را تاپایان دوره ی سربازی ایشان واستقلال بیشتر مالی ایشان بهمین منوال بگذرانیم تاشرایط مهیاترشود ودر آنزمان حتی علی رغم میل باطنی هردوی ما اگر مخالفت شدیدی پیش آمدایشان بتنهایی اقدام به ازدواج کنند ویا در همین زمان تا قبل از پایان دوره ی سربازی خودشون باز بتنهایی اقدام ب خواستگاری وبدون رضایت خانوادشون کنند که خب این موضوع برای بنده وخانوادم هم خوشایند نیست..نمیدونم تو این شرایط باید چیکارکرد.ضمن اینکه ب هر حال بنده هم از طرف پدر خصوصا تحت فشار برای ازدواج وتنها نماندن نیز هستم وهمینطور موردهای بهتری لااقل از نظر روحی وروانی ونزدیکی فرهنگی نیز ندارم ولی در مورد ایشون تاحد زیادی حس میکنم میتونیم فارغ از اختلاف سنی زندگی خوبی رو بسازیم. لطفا منو راهنمایی کنید که اصلا آیا اختلاف سنی دراین رنج سنی که هردو ظاهرا به بلوغی از نظر فکری وروحی رسیده ایم چقدر میتونه بعنوان یکی از آیتمهای ازدواج مهم باشه ودرآینده مشکل ساز.باتوجه ب اینکه هردوی ما وخصوصا من به ظاهروفیزیک ورزشیم هم خیلی اهمیت میدم وخیلی کمترزسنم بنظر میرسم.ولی به هر حال این شرایط ومورد عادی ومعمول نیست.لطفا منوراهنمایی بفرمایید.پیشاپیش از فرصتی ک برای مطالعه وبررسی موضوع بنده میزارید سپاسگذارم وعذرخواهم اگر عرض بنده به درازاکشید..ممنون

  • Negar

    سلام من خانومی مطلقه با۳۸سال سن هستم.وحدودا پنج سال پیش ازهمسرسابقم بدلیل مشکلات روانی ایشان وداشتن افسردگی دوقطبی بعداز گذشت حدود شش سال اززندگی مشترکم جداشدم.درطول سالهای جدایی تلاش زیتدی برای ترمیم آسیبهای احتمالی به روحیه وشخصیت واستقلالم از طریق مطالعه ادامه ی تحصیل وورزشهایی مثل یوگا پرداختم.ودرااین مدت ابتدا درکنارخانواده وسپس بعداز گذشت حدود سه سال از خانواده جداشده وبرای ادامه تحصیل وآموزشهایم ب تهران نقل مکان کردم.درمدت این چندسال موردهای مختلفی برای ازدواج داشتم که غالبا بصورت سنتی معرفی شده ویا بدلیل روابط خانوادگی آشناییهایی از قبل بوده ومواردی نیزبصورت انلاین وآشناییهای اجتماعی پیش آمده ک هرکدام ب دلایلی که اکثرااحساس تفاهم روحی واخلاقی نداشتن وگاها مخالفتهای خانواده ی خواستگار بدلیل مطلقه بودن بنده درصورت مجرد بودن پسرشان بوده.بیشتر این موارد هم از نسر سنی بجز دوسه مورد ازآنهکه تجربه ی یکبارازدواج داشته وبزرگتر از بنده بودن بقیه اهمگی بین یک تا حدودشش سال فاصله از نظر سنی از بنده کوچکتربودند.واین موضوع ودرارتباط قرارگرفتنم بااین افراد وموارد مشابه ب این نتیجه رسیدم ک از نظر روحی وروانی باآقایون کم سنتراز خودم مشابهتها وتفاهم اوسازگاری بیشتری دارم..دراین بین ودر حال حاضر بنده یکسال است که با یکی از اقوام دور که شناخت کلی ودوری ازشون داشتم دررابطه هستم ک ابتدابدلیل اصرار ایشان وعلاقه ی قبلی ایشان ترغیب ب شروع این رابطه شدم ولی بعد از گذشت حدود دوسه ماهی وبابوجود آمدن علاقه وشناخت بیشتر ایشان وباتوجه ب شناختیکه از خانواده شان هم داشتم هروز داشتن این تفاهم وشناخت بیشتر به لحاظ روحی وروانی وپرشدن خلاهای عاطفی علاقه ی هردوی ماهم بهم بیشتر شد ولی متاسفانه مشکل اینجاست که ایشان اختلاف سنی بسیار کمتری وحدود ده سال دارندوتازه سرباز هستند وحدود یکسالو اندی ازدوره ی خدمتشان مانده.وشغل خاصی ندارند.اگرچه به لحاظ مالی هردو تقریبا مستقل ازخانواده هایمان هستیم.ولی از طرفی مطمین هستیم که بیشتر بدلیل اینکه ایشان خیلی کوچکتراز بنده هستندوطبیعی هست ک مخالفتهای شدیدی در طرح موضوع ازدواجمان که جسته وگریخته از طرف مادرشون مخالفتهایی مطرح شده چون خانواده شان درحریان آشنایی وتاحدی روابط ما هستند وبیم‌مخالفتهای بیشتروشدیدتر ازطرف اقوام نزدیکشون ومادرشون هم هست،علی رغم اینکه از نظر عقلانی ورفتاری وهمینطور ظاهری وفیزیکی چه از نظر بنده وچه اطرافیانیکه ایشان رو دیدند وبرخورد داشتند بسیارپخته دتر از همسالان خودشون هستند.شاید بنظر من ب این دلیل بوده که ایشون تنها فرزندپسر خانواده بودند که درکنار دوخواهرشون ک هر دو در رنج سنی بنده هستند بزرگ شدن.ایشون یکسالی رو هم خارج از ایران وبلافاصله بعداز دوره ی دبیرستان بتنهایی وبرای تخصیل زندگی کردند.واز تظر استقلال ووابستگی ب خانواده بنظر درشرایط مناسبی هستند.واز نظر فرهنگی ولول خانواده ها هردو خانواده تقریبا در یک حدهستیم.در هرحال دراین بین من بر سر دوراهی شدیدی مانده ام که چطور تصمیم بگیرم.ب کفته ی ایشان مدتی را تاپایان دوره ی سربازی ایشان واستقلال بیشتر مالی ایشان بهمین منوال بگذرانیم تاشرایط مهیاترشود ودر آنزمان حتی علی رغم میل باطنی هردوی ما اگر مخالفت شدیدی پیش آمدایشان بتنهایی اقدام به ازدواج کنند ویا در همین زمان تا قبل از پایان دوره ی سربازی خودشون باز بتنهایی اقدام ب خواستگاری وبدون رضایت خانوادشون کنند که خب این موضوع برای بنده وخانوادم هم خوشایند نیست..نمیدونم تو این شرایط باید چیکارکرد.ضمن اینکه ب هر حال بنده هم از طرف پدر خصوصا تحت فشار برای ازدواج وتنها نماندن نیز هستم وهمینطور موردهای بهتری لااقل از نظر روحی وروانی ونزدیکی فرهنگی نیز ندارم ولی در مورد ایشون تاحد زیادی حس میکنم میتونیم فارغ از اختلاف سنی زندگی خوبی رو بسازیم. لطفا منو راهنمایی کنید که اصلا آیا اختلاف سنی دراین رنج سنی که هردو ظاهرا به بلوغی از نظر فکری وروحی رسیده ایم چقدر میتونه بعنوان یکی از آیتمهای ازدواج مهم باشه ودرآینده مشکل ساز.باتوجه ب اینکه هردوی ما وخصوصا من به ظاهروفیزیک ورزشیم هم خیلی اهمیت میدم وخیلی کمترزسنم بنظر میرسم.ولی به هر حال این شرایط ومورد عادی ومعمول نیست.لطفا منوراهنمایی بفرمایید.پیشاپیش از فرصتی ک برای مطالعه وبررسی موضوع بنده میزارید سپاسگذارم وعذرخواهم اگر عرض بنده به درازاکشید..ممنون

  • شیرین مجردی

    سلام دکترجان وقت بخیر...ببخشیدهمسرم بخاطرجریان کروناخیلی استرس داره..بیقراری وبیخوابی شبانه داره..وهمش اظهارخستگی ونگرانی میکنه..میگه میرم بیرون ازخونه بهترم ولی تامیام توخونه حالم بدمیشه..واقعااذیت میشه..همش میگه داروی ارامبخش بخورم..میگم خوب نیست عادت میشه واست..تروجون عزیزت..چون نمیتونیم بریم دکتربخاطرترس ازکرونا..راه حلی براش ارائه بفرمایید..اگرم دارو داره لطفااسم دارو ونحوه ومقدار استفادشوبرامون بفرمایید.خدابهتون سلامتی وعزت وسربلندی بده..

  • لغو پاسخ
دکتر سارا نجاتی
بستن دکتر سارا نجاتی دکتر سارا نجاتی

سوالات خود را از دکتر سارا نجاتی بپرسید

02186026147