علائم افسردگی شدید، عوامل ایجاد، راه‌های تشخیص و درمان آن - دکتر سارا نجاتی

علائم افسردگی شدید، عوامل ایجاد، راه‌های تشخیص و درمان آن

علائم افسردگی شدید، عوامل ایجاد، راه‌های تشخیص و درمان آن

آیا زنان بیشتر در معرض افسردگی شدید هستند یا مردان؟

دکتر سارا نجاتی نیاز به مشاوره بیشتر دارید؟ برای صحبت با دکتر سارا نجاتی کلیک کنید.
بپرس مشاوره رایگان

افسردگی چیست؟

همه‌ی افراد گاهی در زندگی خود احساس غم و افسردگی می‌کنند؛ اما در افسردگی بالینی این غم و یأس در بیشتر اوقات روز با بیمار همراه است. گاهی‌ اوقات این افت انرژی و افسردگی در صبح‌ها نمود بیشتری دارد. فرد افسرده به انجام فعالیت‌ها، داشتن روابط و انجام امور روزانه و طبیعی تمایل و علاقه‌ای ندارد. اگر این ویژگی‌ها هر روز به‌مدت حداقل دو هفته به طول بینجامند، جزو نشانه های افسردگی شدید در فرد هستند. بنا به گزارش دی‌.اس.ام-۵ (DSM-5) افسردگی شدید علائم دیگری نیز دارد. این علائم از این قرار است:

-احساس خستگی و بی‌انرژی‌بودن در طول شبانه‌روز؛
-احساس گناه و بی‌ارزش‌بودن در طول شبانه‌روز؛
-اختلال در تمرکز؛
-پرخوابی یا بی خوابی در طول شبانه‌روز؛
-کاهش علاقه و لذت محسوس در انجام تقریبا تمام فعالیت‌های روزانه که به این حالت در روانشناسی، انهدونیا (anhedonia) یا ناتوانی در لذت بردن گفته می‌شود و بنا بر مشاهدات دیگران از فرد، مشخص می‌شود؛
-تلاطم و پریشانی یا بی‌تحرکی؛
-فکرکردن مدام به خودکشی و مرگ؛
-اضافه وزن یا کاهش وزن محسوس، (تغییر پنج‌درصدی به‌شکل افزایش یا کاهش وزن در طول یک ماه)

افسردگی بیشتر چه کسانی را تهدید می‌کند؟

افسردگی مشکلی شایع در تمام جهان است. برای نمونه بنا به گزارش مؤسسه‌ی ملی سلامت روان آمریکا، افسردگی، ۶٫۷درصد از جمعیت بالای ۱۸ سال این کشور را تحت‌تأثیر قرار داده است و ۲۰تا ۲۵درصد از بزرگسالان در طی زندگی خود با مشکل افسردگی دست به گریبان می‌شوند.
این اختلال در افراد مسن، نوجوانان و کودکان نیز ایجاد می‌شود؛ اما اغلب در این افراد تشخیص داده نمی‌شود و درمانی نیز صورت نمی‌گیرد.

مقایسه افسردگی در زنان و مردان

زنان دوبرابر مردان به افسردگی بالینی دچار می‌شوند.
تغییرات هورمونی در سن بلوغ، دوران قاعدگی، دوران بارداری، سقط جنین و یائسگی احتمال و خطر ابتلا به افسردگی شدید را افزایش می‌دهد.
سایر عواملی که زنان آسیب‌پذیر و حساس از نظر زیستی را در خطر ابتلا به افسردگی شدید قرار می‌دهد، از این قرار است: استرس زیاد در خانه یا محل کار، عدم ایجاد توازن و تعادل در زندگی و کار، نگهداری و مراقبت از والدین سال‌خورده و بزرگ‌کردن فرزند به‌تنهایی.

اصلی‌ترین علائم افسردگی در مردان چیست؟

آمار افسردگی در مردان به‌شکل محسوسی کم‌تر گزارش شده است و احتمالا این موضوع از نظر و بررسی‌ها جا مانده است؛ زیرا مردانی که از این مشکل رنج می‌برند، کم‌تر درباره‌ی آن صحبت می‌کنند و به‌ندرت به‌دنبال دریافت کمک برای رفع آن هستند. علائم افسردگی شدید در مردان به‌شکل‌های مختلفی بروز می‌یابد که برخی از آنها از این قرارند: کج‌خلقی، عصبانیت، سوءمصرف موادمخدر یا الکل.

سرکوب احساسات منفی ممکن است منجر به رفتارهای خشونت‌آمیز با نمود بیرونی و درونی شود؛ یعنی هم خود فرد و هم اطرافیان را در معرض خطر قرار دهد و نتایجی همچون خودکشی، قتل و بیماری به‌همراه داشته باشد.

افسردگی شدید چگونه تشخیص داده می‌شود؟

متخصصین سلامت مانند پزشکانِ مراقبت‌های اولیه یا روان‌پزشکان می‌توانند با ارزیابی و بررسی علائم این اختلال و پرسش از سابقه‌ی شخصی و خانوادگی فرد در زمینه‌ی افسردگی‌ آن را تشخیص دهند.
برای تشخیص افسردگی نیازی به آزمایش خون، عکس‌برداری یا سایر تست‌های آزمایشگاهی نیست. با این وجود ممکن است پزشک معالج به کمک آزمایش خون به شناسایی سایر مشکلات پزشکی که نشانه‌هایی مشابه افسردگی دارند،بپردازد.برای مثال، کم کاری تیروئید می‌تواند موجب بروز علائمی مشابه علائم افسردگی شود.
مصرف الکل و موادمخدر، برخی داروها و سکته مغزی نیز علائمی مشابه افسردگی
می توانند ایجاد کنند.

درمان افسردگی در زنان و مردان چگونه است؟

افسردگی، بیماری‌ای جدی، اما قابل‌درمان است که بنا به شدت علائم، روان‌پزشک ممکن است از روان درمانی (برای بررسی ابعاد عاطفی افسردگی)، درمان داروئی یا هر دو استفاده نماید.شوک درمانی یا ECT نیز از سایر درمان های افسردگی است که در مواردی که داروها تأثیرگذار نباشند یا علائم بیماری بسیار شدید باشند، تجویز می شود.

آیا می‌توان از افسردگی شدید جلوگیری کرد؟

اگر شخصی یک بار به افسردگی مبتلا شود، احتمال دارد بعد از بهبود، در مقاطع زمانی دیگر دوباره به آن دچار گردد.
بهترین روش برای جلوگیری از بروز دوباره ‌یا عودبیماری، شناخت و آگاهی‌ یافتن از دلایل و محرک‌های افسردگی است که طی جلسات روان درمانی افراد از آنها آگاهی پیدا می کنند. ادامه‌ی مصرف داروهای تجویزشده از سوی پزشک برای جلوگیری از بازگشت افسردگی بالینی نیز بسیار مهم است، ضمن اینکه باید علائم بیماری را شناخت و در صورت بروز هریک از آنها سریع با پزشک در این باره به صحبت و گفت‌وگو پرداخت.

دکتر سارا نجاتی

دکتر سارا نجاتی – متخصص تشخیص و درمان اختلالات حافظه و فراموشی – متخصص آموزش مهارتهای بهبود حافظه و شناخت – متخصص آموزش خانواده در برخورد با فرد مبتلا به...

سوالات خود را از دکتر بپرسید
  • Negar

    سلام من خانومی مطلقه با۳۸سال سن هستم.وحدودا پنج سال پیش ازهمسرسابقم بدلیل مشکلات روانی ایشان وداشتن افسردگی دوقطبی بعداز گذشت حدود شش سال اززندگی مشترکم جداشدم.درطول سالهای جدایی تلاش زیتدی برای ترمیم آسیبهای احتمالی به روحیه وشخصیت واستقلالم از طریق مطالعه ادامه ی تحصیل وورزشهایی مثل یوگا پرداختم.ودرااین مدت ابتدا درکنارخانواده وسپس بعداز گذشت حدود سه سال از خانواده جداشده وبرای ادامه تحصیل وآموزشهایم ب تهران نقل مکان کردم.درمدت این چندسال موردهای مختلفی برای ازدواج داشتم که غالبا بصورت سنتی معرفی شده ویا بدلیل روابط خانوادگی آشناییهایی از قبل بوده ومواردی نیزبصورت انلاین وآشناییهای اجتماعی پیش آمده ک هرکدام ب دلایلی که اکثرااحساس تفاهم روحی واخلاقی نداشتن وگاها مخالفتهای خانواده ی خواستگار بدلیل مطلقه بودن بنده درصورت مجرد بودن پسرشان بوده.بیشتر این موارد هم از نسر سنی بجز دوسه مورد ازآنهکه تجربه ی یکبارازدواج داشته وبزرگتر از بنده بودن بقیه اهمگی بین یک تا حدودشش سال فاصله از نظر سنی از بنده کوچکتربودند.واین موضوع ودرارتباط قرارگرفتنم بااین افراد وموارد مشابه ب این نتیجه رسیدم ک از نظر روحی وروانی باآقایون کم سنتراز خودم مشابهتها وتفاهم اوسازگاری بیشتری دارم..دراین بین ودر حال حاضر بنده یکسال است که با یکی از اقوام دور که شناخت کلی ودوری ازشون داشتم دررابطه هستم ک ابتدابدلیل اصرار ایشان وعلاقه ی قبلی ایشان ترغیب ب شروع این رابطه شدم ولی بعد از گذشت حدود دوسه ماهی وبابوجود آمدن علاقه وشناخت بیشتر ایشان وباتوجه ب شناختیکه از خانواده شان هم داشتم هروز داشتن این تفاهم وشناخت بیشتر به لحاظ روحی وروانی وپرشدن خلاهای عاطفی علاقه ی هردوی ماهم بهم بیشتر شد ولی متاسفانه مشکل اینجاست که ایشان اختلاف سنی بسیار کمتری وحدود ده سال دارندوتازه سرباز هستند وحدود یکسالو اندی ازدوره ی خدمتشان مانده.وشغل خاصی ندارند.اگرچه به لحاظ مالی هردو تقریبا مستقل ازخانواده هایمان هستیم.ولی از طرفی مطمین هستیم که بیشتر بدلیل اینکه ایشان خیلی کوچکتراز بنده هستندوطبیعی هست ک مخالفتهای شدیدی در طرح موضوع ازدواجمان که جسته وگریخته از طرف مادرشون مخالفتهایی مطرح شده چون خانواده شان درحریان آشنایی وتاحدی روابط ما هستند وبیم‌مخالفتهای بیشتروشدیدتر ازطرف اقوام نزدیکشون ومادرشون هم هست،علی رغم اینکه از نظر عقلانی ورفتاری وهمینطور ظاهری وفیزیکی چه از نظر بنده وچه اطرافیانیکه ایشان رو دیدند وبرخورد داشتند بسیارپخته دتر از همسالان خودشون هستند.شاید بنظر من ب این دلیل بوده که ایشون تنها فرزندپسر خانواده بودند که درکنار دوخواهرشون ک هر دو در رنج سنی بنده هستند بزرگ شدن.ایشون یکسالی رو هم خارج از ایران وبلافاصله بعداز دوره ی دبیرستان بتنهایی وبرای تخصیل زندگی کردند.واز تظر استقلال ووابستگی ب خانواده بنظر درشرایط مناسبی هستند.واز نظر فرهنگی ولول خانواده ها هردو خانواده تقریبا در یک حدهستیم.در هرحال دراین بین من بر سر دوراهی شدیدی مانده ام که چطور تصمیم بگیرم.ب کفته ی ایشان مدتی را تاپایان دوره ی سربازی ایشان واستقلال بیشتر مالی ایشان بهمین منوال بگذرانیم تاشرایط مهیاترشود ودر آنزمان حتی علی رغم میل باطنی هردوی ما اگر مخالفت شدیدی پیش آمدایشان بتنهایی اقدام به ازدواج کنند ویا در همین زمان تا قبل از پایان دوره ی سربازی خودشون باز بتنهایی اقدام ب خواستگاری وبدون رضایت خانوادشون کنند که خب این موضوع برای بنده وخانوادم هم خوشایند نیست..نمیدونم تو این شرایط باید چیکارکرد.ضمن اینکه ب هر حال بنده هم از طرف پدر خصوصا تحت فشار برای ازدواج وتنها نماندن نیز هستم وهمینطور موردهای بهتری لااقل از نظر روحی وروانی ونزدیکی فرهنگی نیز ندارم ولی در مورد ایشون تاحد زیادی حس میکنم میتونیم فارغ از اختلاف سنی زندگی خوبی رو بسازیم. لطفا منو راهنمایی کنید که اصلا آیا اختلاف سنی دراین رنج سنی که هردو ظاهرا به بلوغی از نظر فکری وروحی رسیده ایم چقدر میتونه بعنوان یکی از آیتمهای ازدواج مهم باشه ودرآینده مشکل ساز.باتوجه ب اینکه هردوی ما وخصوصا من به ظاهروفیزیک ورزشیم هم خیلی اهمیت میدم وخیلی کمترزسنم بنظر میرسم.ولی به هر حال این شرایط ومورد عادی ومعمول نیست.لطفا منوراهنمایی بفرمایید.پیشاپیش از فرصتی ک برای مطالعه وبررسی موضوع بنده میزارید سپاسگذارم وعذرخواهم اگر عرض بنده به درازاکشید..ممنون

  • Negar

    سلام من خانومی مطلقه با۳۸سال سن هستم.وحدودا پنج سال پیش ازهمسرسابقم بدلیل مشکلات روانی ایشان وداشتن افسردگی دوقطبی بعداز گذشت حدود شش سال اززندگی مشترکم جداشدم.درطول سالهای جدایی تلاش زیتدی برای ترمیم آسیبهای احتمالی به روحیه وشخصیت واستقلالم از طریق مطالعه ادامه ی تحصیل وورزشهایی مثل یوگا پرداختم.ودرااین مدت ابتدا درکنارخانواده وسپس بعداز گذشت حدود سه سال از خانواده جداشده وبرای ادامه تحصیل وآموزشهایم ب تهران نقل مکان کردم.درمدت این چندسال موردهای مختلفی برای ازدواج داشتم که غالبا بصورت سنتی معرفی شده ویا بدلیل روابط خانوادگی آشناییهایی از قبل بوده ومواردی نیزبصورت انلاین وآشناییهای اجتماعی پیش آمده ک هرکدام ب دلایلی که اکثرااحساس تفاهم روحی واخلاقی نداشتن وگاها مخالفتهای خانواده ی خواستگار بدلیل مطلقه بودن بنده درصورت مجرد بودن پسرشان بوده.بیشتر این موارد هم از نسر سنی بجز دوسه مورد ازآنهکه تجربه ی یکبارازدواج داشته وبزرگتر از بنده بودن بقیه اهمگی بین یک تا حدودشش سال فاصله از نظر سنی از بنده کوچکتربودند.واین موضوع ودرارتباط قرارگرفتنم بااین افراد وموارد مشابه ب این نتیجه رسیدم ک از نظر روحی وروانی باآقایون کم سنتراز خودم مشابهتها وتفاهم اوسازگاری بیشتری دارم..دراین بین ودر حال حاضر بنده یکسال است که با یکی از اقوام دور که شناخت کلی ودوری ازشون داشتم دررابطه هستم ک ابتدابدلیل اصرار ایشان وعلاقه ی قبلی ایشان ترغیب ب شروع این رابطه شدم ولی بعد از گذشت حدود دوسه ماهی وبابوجود آمدن علاقه وشناخت بیشتر ایشان وباتوجه ب شناختیکه از خانواده شان هم داشتم هروز داشتن این تفاهم وشناخت بیشتر به لحاظ روحی وروانی وپرشدن خلاهای عاطفی علاقه ی هردوی ماهم بهم بیشتر شد ولی متاسفانه مشکل اینجاست که ایشان اختلاف سنی بسیار کمتری وحدود ده سال دارندوتازه سرباز هستند وحدود یکسالو اندی ازدوره ی خدمتشان مانده.وشغل خاصی ندارند.اگرچه به لحاظ مالی هردو تقریبا مستقل ازخانواده هایمان هستیم.ولی از طرفی مطمین هستیم که بیشتر بدلیل اینکه ایشان خیلی کوچکتراز بنده هستندوطبیعی هست ک مخالفتهای شدیدی در طرح موضوع ازدواجمان که جسته وگریخته از طرف مادرشون مخالفتهایی مطرح شده چون خانواده شان درحریان آشنایی وتاحدی روابط ما هستند وبیم‌مخالفتهای بیشتروشدیدتر ازطرف اقوام نزدیکشون ومادرشون هم هست،علی رغم اینکه از نظر عقلانی ورفتاری وهمینطور ظاهری وفیزیکی چه از نظر بنده وچه اطرافیانیکه ایشان رو دیدند وبرخورد داشتند بسیارپخته دتر از همسالان خودشون هستند.شاید بنظر من ب این دلیل بوده که ایشون تنها فرزندپسر خانواده بودند که درکنار دوخواهرشون ک هر دو در رنج سنی بنده هستند بزرگ شدن.ایشون یکسالی رو هم خارج از ایران وبلافاصله بعداز دوره ی دبیرستان بتنهایی وبرای تخصیل زندگی کردند.واز تظر استقلال ووابستگی ب خانواده بنظر درشرایط مناسبی هستند.واز نظر فرهنگی ولول خانواده ها هردو خانواده تقریبا در یک حدهستیم.در هرحال دراین بین من بر سر دوراهی شدیدی مانده ام که چطور تصمیم بگیرم.ب کفته ی ایشان مدتی را تاپایان دوره ی سربازی ایشان واستقلال بیشتر مالی ایشان بهمین منوال بگذرانیم تاشرایط مهیاترشود ودر آنزمان حتی علی رغم میل باطنی هردوی ما اگر مخالفت شدیدی پیش آمدایشان بتنهایی اقدام به ازدواج کنند ویا در همین زمان تا قبل از پایان دوره ی سربازی خودشون باز بتنهایی اقدام ب خواستگاری وبدون رضایت خانوادشون کنند که خب این موضوع برای بنده وخانوادم هم خوشایند نیست..نمیدونم تو این شرایط باید چیکارکرد.ضمن اینکه ب هر حال بنده هم از طرف پدر خصوصا تحت فشار برای ازدواج وتنها نماندن نیز هستم وهمینطور موردهای بهتری لااقل از نظر روحی وروانی ونزدیکی فرهنگی نیز ندارم ولی در مورد ایشون تاحد زیادی حس میکنم میتونیم فارغ از اختلاف سنی زندگی خوبی رو بسازیم. لطفا منو راهنمایی کنید که اصلا آیا اختلاف سنی دراین رنج سنی که هردو ظاهرا به بلوغی از نظر فکری وروحی رسیده ایم چقدر میتونه بعنوان یکی از آیتمهای ازدواج مهم باشه ودرآینده مشکل ساز.باتوجه ب اینکه هردوی ما وخصوصا من به ظاهروفیزیک ورزشیم هم خیلی اهمیت میدم وخیلی کمترزسنم بنظر میرسم.ولی به هر حال این شرایط ومورد عادی ومعمول نیست.لطفا منوراهنمایی بفرمایید.پیشاپیش از فرصتی ک برای مطالعه وبررسی موضوع بنده میزارید سپاسگذارم وعذرخواهم اگر عرض بنده به درازاکشید..ممنون

  • Negar

    سلام من خانومی مطلقه با۳۸سال سن هستم.وحدودا پنج سال پیش ازهمسرسابقم بدلیل مشکلات روانی ایشان وداشتن افسردگی دوقطبی بعداز گذشت حدود شش سال اززندگی مشترکم جداشدم.درطول سالهای جدایی تلاش زیتدی برای ترمیم آسیبهای احتمالی به روحیه وشخصیت واستقلالم از طریق مطالعه ادامه ی تحصیل وورزشهایی مثل یوگا پرداختم.ودرااین مدت ابتدا درکنارخانواده وسپس بعداز گذشت حدود سه سال از خانواده جداشده وبرای ادامه تحصیل وآموزشهایم ب تهران نقل مکان کردم.درمدت این چندسال موردهای مختلفی برای ازدواج داشتم که غالبا بصورت سنتی معرفی شده ویا بدلیل روابط خانوادگی آشناییهایی از قبل بوده ومواردی نیزبصورت انلاین وآشناییهای اجتماعی پیش آمده ک هرکدام ب دلایلی که اکثرااحساس تفاهم روحی واخلاقی نداشتن وگاها مخالفتهای خانواده ی خواستگار بدلیل مطلقه بودن بنده درصورت مجرد بودن پسرشان بوده.بیشتر این موارد هم از نسر سنی بجز دوسه مورد ازآنهکه تجربه ی یکبارازدواج داشته وبزرگتر از بنده بودن بقیه اهمگی بین یک تا حدودشش سال فاصله از نظر سنی از بنده کوچکتربودند.واین موضوع ودرارتباط قرارگرفتنم بااین افراد وموارد مشابه ب این نتیجه رسیدم ک از نظر روحی وروانی باآقایون کم سنتراز خودم مشابهتها وتفاهم اوسازگاری بیشتری دارم..دراین بین ودر حال حاضر بنده یکسال است که با یکی از اقوام دور که شناخت کلی ودوری ازشون داشتم دررابطه هستم ک ابتدابدلیل اصرار ایشان وعلاقه ی قبلی ایشان ترغیب ب شروع این رابطه شدم ولی بعد از گذشت حدود دوسه ماهی وبابوجود آمدن علاقه وشناخت بیشتر ایشان وباتوجه ب شناختیکه از خانواده شان هم داشتم هروز داشتن این تفاهم وشناخت بیشتر به لحاظ روحی وروانی وپرشدن خلاهای عاطفی علاقه ی هردوی ماهم بهم بیشتر شد ولی متاسفانه مشکل اینجاست که ایشان اختلاف سنی بسیار کمتری وحدود ده سال دارندوتازه سرباز هستند وحدود یکسالو اندی ازدوره ی خدمتشان مانده.وشغل خاصی ندارند.اگرچه به لحاظ مالی هردو تقریبا مستقل ازخانواده هایمان هستیم.ولی از طرفی مطمین هستیم که بیشتر بدلیل اینکه ایشان خیلی کوچکتراز بنده هستندوطبیعی هست ک مخالفتهای شدیدی در طرح موضوع ازدواجمان که جسته وگریخته از طرف مادرشون مخالفتهایی مطرح شده چون خانواده شان درحریان آشنایی وتاحدی روابط ما هستند وبیم‌مخالفتهای بیشتروشدیدتر ازطرف اقوام نزدیکشون ومادرشون هم هست،علی رغم اینکه از نظر عقلانی ورفتاری وهمینطور ظاهری وفیزیکی چه از نظر بنده وچه اطرافیانیکه ایشان رو دیدند وبرخورد داشتند بسیارپخته دتر از همسالان خودشون هستند.شاید بنظر من ب این دلیل بوده که ایشون تنها فرزندپسر خانواده بودند که درکنار دوخواهرشون ک هر دو در رنج سنی بنده هستند بزرگ شدن.ایشون یکسالی رو هم خارج از ایران وبلافاصله بعداز دوره ی دبیرستان بتنهایی وبرای تخصیل زندگی کردند.واز تظر استقلال ووابستگی ب خانواده بنظر درشرایط مناسبی هستند.واز نظر فرهنگی ولول خانواده ها هردو خانواده تقریبا در یک حدهستیم.در هرحال دراین بین من بر سر دوراهی شدیدی مانده ام که چطور تصمیم بگیرم.ب کفته ی ایشان مدتی را تاپایان دوره ی سربازی ایشان واستقلال بیشتر مالی ایشان بهمین منوال بگذرانیم تاشرایط مهیاترشود ودر آنزمان حتی علی رغم میل باطنی هردوی ما اگر مخالفت شدیدی پیش آمدایشان بتنهایی اقدام به ازدواج کنند ویا در همین زمان تا قبل از پایان دوره ی سربازی خودشون باز بتنهایی اقدام ب خواستگاری وبدون رضایت خانوادشون کنند که خب این موضوع برای بنده وخانوادم هم خوشایند نیست..نمیدونم تو این شرایط باید چیکارکرد.ضمن اینکه ب هر حال بنده هم از طرف پدر خصوصا تحت فشار برای ازدواج وتنها نماندن نیز هستم وهمینطور موردهای بهتری لااقل از نظر روحی وروانی ونزدیکی فرهنگی نیز ندارم ولی در مورد ایشون تاحد زیادی حس میکنم میتونیم فارغ از اختلاف سنی زندگی خوبی رو بسازیم. لطفا منو راهنمایی کنید که اصلا آیا اختلاف سنی دراین رنج سنی که هردو ظاهرا به بلوغی از نظر فکری وروحی رسیده ایم چقدر میتونه بعنوان یکی از آیتمهای ازدواج مهم باشه ودرآینده مشکل ساز.باتوجه ب اینکه هردوی ما وخصوصا من به ظاهروفیزیک ورزشیم هم خیلی اهمیت میدم وخیلی کمترزسنم بنظر میرسم.ولی به هر حال این شرایط ومورد عادی ومعمول نیست.لطفا منوراهنمایی بفرمایید.پیشاپیش از فرصتی ک برای مطالعه وبررسی موضوع بنده میزارید سپاسگذارم وعذرخواهم اگر عرض بنده به درازاکشید..ممنون

  • شیرین مجردی

    سلام دکترجان وقت بخیر...ببخشیدهمسرم بخاطرجریان کروناخیلی استرس داره..بیقراری وبیخوابی شبانه داره..وهمش اظهارخستگی ونگرانی میکنه..میگه میرم بیرون ازخونه بهترم ولی تامیام توخونه حالم بدمیشه..واقعااذیت میشه..همش میگه داروی ارامبخش بخورم..میگم خوب نیست عادت میشه واست..تروجون عزیزت..چون نمیتونیم بریم دکتربخاطرترس ازکرونا..راه حلی براش ارائه بفرمایید..اگرم دارو داره لطفااسم دارو ونحوه ومقدار استفادشوبرامون بفرمایید.خدابهتون سلامتی وعزت وسربلندی بده..

  • لغو پاسخ